جمال الدين محمد الخوانساري

413

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

6531 فكر الجاهل غواية . فكر جاهل يعنى نادان يا كم عقل غوايتى است ، يعنى گمراهى يعنى سبب آن مىشود . 6532 فقد الاحبّة غربة . فقد دوستان يعنى نيافتن ايشان يا ناياب شدن ايشان غريبى است ، يعنى هر چند در وطن باشد بمنزلهء غريبى است . 6533 فعل الشّرّ مسبّة . كردن بد يا كار بد جايگاه دشنام است يا دشنام است ، يعنى سبب آن مىشود ، وممكن است كه « مسبّه » بكسر ميم خوانده شود وترجمه اين باشد كه : آلت وسبب دشنام است . 6534 فقد العقل شقاء . بىعقلى بدبختى است . 6535 فوت الغنى غنيمة الأكياس وحسرة الحمقى . رفتن توانگرى غنيمت زير كان است وحسرت كم عقلان ، « بودن آن حسرت كم عقلان » ، يعنى سبب حسرت ايشان ظاهرست ، و « بودن آن غنيمت يعنى نفع عظيمى از براي زير كان » باعتبار اينست كه زير كان مىدانند كه آن سبب راحت وآسايش در دنياست وتوانگرى در آخرت هر گاه صبر بر آن بشود چنانكه شيوهء زيركان است . 6536 فقد البصر أهون من فقدان البصيرة . نداشتن چشم سهل ترست از نداشتن بينائى ، زيرا كه نداشتن چشم بغير ضرر